ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد.
ای کاش به خدا آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید.
ای کاش پیامدهای بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید.
ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید.
ای کاش گنجایش دانستن این مطلب که فرزند خدا هستید را داشته باشید.
بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به روح تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط شکوه
|
وقتی که دلم میگیره یا از دست کسی ناراحت و عصبانی هستم دوست دارم اهنگهای مورد علا قه ام رو گوش کنم و یکم گریه کنم.همیشه وقتی عصبانی میشم داد می زنم یا لحن صحبتم عوض میشه خودم هم متوجه میشم.اصلا هم خوشم نمیاد.چکار کنم؟سعی میکنم خودمو کنترل کنم یا سکوت کنم.اما نفرت و دلخوری که تو دلم از طرف مقابل بوجود میاد رو چکار کنم؟
الان هم اصلا حس خوبی نسبت به خودم ندارم.راستش یه دعوای کوچیک داشتم و بهش گفتم ازش متنفرم.اما تو عصبانیت همینطوری پروندم.منظور اصلیم نفرتم از رفتار زشت و زننده ای بود که منو عذاب میداد.واقعا باید چکار کرد؟
وقتی از حرفی رفتاری یا برخوردی بدم میاد باید چه رفتاری داشته باشم؟باید چی بگم؟من کی به جواب سوالهام میرسم؟
+ نوشته شده در سه شنبه 28 دی1389ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط شکوه
|
چقدر خوب میشد اگه زمان برای لحظه ای متوقف میشد!
من دوست دارم زمان برای چند لحظه می ایستاد و میدیدم که همه چیز از حرکت باز ایستاده.
مردم از حرف زدن , عقربه های ساعت از حرکت کردن,پرنده ها از بال زدن و خلاصه همه چیز و همه کس.
بعد می نشستم یه گوشه و خوب نگاه می کردم به همه چیز هایی که دوست دارم و همه چیزهایی که آزارم میدادن.شاید دیگه مثل قبل نباشن؟
وقتی که خوب فکر میکنم میبینم درستش هم همینه.من خیلی سخت میگیرم.من همه چیزو بزرگ میکنم و این منم که به اتفاقات پیرامونم جدیت میدم و بر عکس دست کم میگیرمشون.
به خاطر من و طرز نگاه من که اطرافم این شکلیه.پس این منم که باید عوض بشم نه پیرامونم.
+ نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط شکوه
|